نویسنده: گلن ام. استیوارت (Glenn M. Stewart)
پژوهشگر دانشگاه آکسفورد، شاعر نیمهوقت، نمایشنامهنویس
دنیای حقوق همیشه جدی و پر از استدلال و بند و تبصره نیست! گاهی کمی طنز میتواند فضای خشک دادگاهها و قراردادها را نرمتر کند. در این مطلب، مجموعهای از ده لطیفه و شوخی جذاب درباره وکلا و وکالت را میخوانید که با نگاهی ظریف و طنزآمیز به حرفهی وکالت مینگرد.
شکار وکیل؛ اما با قانون!
بر اساس قانون طنز جهانی:
– شکار وکلا در فاصله کمتر از ۱۰۰ یاردی نمایشگاههای BMW ممنوع است.
– استفاده از موادی مانند کوکائین، اسکناس صد دلاری، تصادفات، یا هرگونه «طعمه انسانی» برای جلب وکیل، جرم محسوب میشود!
– همچنین شکار در نزدیکی دادگاهها، کتابخانههای حقوقی، بیمارستانها، بارها و باشگاههای ورزشی ممنوع است.
– اگر وکیلی به سمت مقام دولتی انتخاب شود، دستگیری یا به دام انداختن او «جنایت درجهیک» خواهد بود.
– و در نهایت، هر وکیل تاکسیدرمیشده باید گواهی سلامت از اداره بهداشت دریافت کند تا مطمئن شویم به «هاری یا ایدز حقوقی» مبتلا نیست!
تماس خیریه با وکیل
یک داوطلب خیریه با وکیلی تماس گرفت و گفت: «تحقیقات ما نشان داده شما با وجود درآمد بیش از یک میلیون دلار در سال، هیچ مبلغی به خیریهها کمک نمیکنید. آیا مایل نیستید بخشی از درآمدتان را برای جامعه خرج کنید؟»
وکیل پاسخ داد: «آیا تحقیق شما نشان داده که مادرم بیمار است و هزینه درمانش از توانش خارج؟»
– «نه، متأسفم…”
«یا اینکه برادرم، یک کهنهسرباز نابینا و ناتوان است و شش فرزند دارد؟»
– «خیر، ما نمیدانستیم…”
«یا اینکه شوهر خواهرم در تصادف جان باخته و او مانده با وام و سه بچه؟»
– «نه، باور کنید متأسفم!»
وکیل لبخندی زد و گفت: «خب، وقتی به آنها کمک نمیکنم، چرا باید به شما کمک کنم؟»
دو سؤال در ازای ۵۰۰ دلار
مردی نزد وکیلی رفت و گفت: «آقای وکیل، اگر ۵۰۰ دلار بدهم، دو سؤال من را پاسخ میدهید؟»
وکیل گفت: «حتماً! سؤال دوم چیست؟»
وکیل، کشیش و پزشک بر سر گور
مردی ثروتمند پیش از مرگ به سه نفر – پزشک، کشیش و وکیل – ۳۰ هزار دلار داد تا هنگام تدفین، هرکدام همان مبلغ را در تابوتش بگذارند تا «پولش را با خودش ببرد!»
در مراسم خاکسپاری، هر سه پاکتی در تابوت گذاشتند.
مدتی بعد، کشیش اعتراف کرد: «من فقط ۲۰ هزار دلار گذاشتم، ده هزار دلار را برای ساختن غسلتعمیدخانه جدید استفاده کردم.»
پزشک گفت: «من هم فقط ۱۰ هزار دلار گذاشتم، چون بیمارستان نیاز به دستگاه جدیدی داشت.»
وکیل با خشم گفت: «واقعاً شرمآور است! من چک شخصی خودم را به مبلغ کامل ۳۰ هزار دلار گذاشتم!»
امنترین گاوصندوق دنیا
دو وکیل همکار برای ناهار بیرون رفتند. ناگهان یکی گفت: «وای! یادم رفت گاوصندوق دفتر را قفل کنم!»
دیگری با خونسردی گفت: «نگران نباش، هر دو اینجاییم!»
غول چراغ جادو و آخرین آرزو
مردی بطری عجیبی پیدا کرد. با مالیدن آن، غولی ظاهر شد و گفت: «سه آرزو داری، ولی یادت باشد هرچه آرزو کنی، تمام وکلای دنیا دو برابرش را میگیرند!»
مرد گفت: «باشه، مشکلی نیست. آرزوی اولم: یک فراری!»
– بلافاصله فراری جلویش ظاهر شد.
غول گفت: «الان همه وکلا دو تا فراری دارند!»
«آرزوی دومم: یک میلیون دلار!»
– پول ظاهر شد.
غول گفت: «الان همه وکلا دو میلیون دارند!»
مرد اندکی فکر کرد و گفت: «آرزوی سومم… اینه که یکی از کلیههامو اهدا کنم!»
اگرچه این لطیفهها گاهی بیرحمانهاند، اما یادمان میآورند که حرفهی وکالت هم مثل هر شغل دیگری، جنبهی انسانی و شوخطبع خودش را دارد. پشت هر شوخی، نگاهی انتقادی و هوشمندانه به قدرت، طمع یا عدالت پنهان است. و شاید همین ترکیب از طنز، هوش و قانون است که باعث میشود دنیای حقوق هیچگاه خستهکننده نباشد.
جهت اطلاع بیشتر و مشاوره حقوقی با ما در تماس باشید.
09129238714
مهناز اسفندیاری وکیل پایه یک دادگستری و عضو کانون وکلای دادگستری